Kare-KheyrN

امام سجاد (ع) می‌فرماید: «حق خدا بر تو این است که خدا را بپرستی و برای او شریک قائل نشوی! اگر خدا را با اخلاص پرستش کردی خدا نیز دنیا و آخرت تو را تأمین می‌کند.»
تاکنون در عمرم، یک نفر را ندیدم که ادعا کند خالصانه و مخلصانه برای خدا کار کردم و خدا حمایت نکرد.
علت این‌که برخی از ما از کارهای خیرمان نتیجه نمی‌گیریم به این دلیل است که ریا در آن است. می‌خواهیم دیگران هم بفهمند.
«فأمَّا حقُّ اللّهِ الأكبرُ :فَإنَّك تَعْبُدَهُ لا تُشرِكُ بِهِ شَيئاً فإذا فَعَلْتَ ذلِكَ
بإخلاصٍ جَعَل لَكَ على نَفسِهِ أنْ يكْفِيَكَ أمْرَ الدُّنيا والآخِرَةِ»

 

Bandegi

امام صادق (ع) فرمودند: عبودیت و بندگی سه نشانه دارد:
1- بنده کسی است که هرچه خدا به او داده است را امانت می‌داند؛ کسی که چنین نگاهی دارد اموال را در جایی هزینه می‌کند که خدا راضی است.
2- باورش این است که خدا کارهایش را انجام می‌دهد و دغدغه فردایش را ندارد؛ بعضی از ما برای ده سال دیگر می‌دویم. مشکل این است که واجباتمان را برای آینده نیامده ضایع می‌کنیم.
3- تمام هم‌وغمش این است که آنچه را خدا می‌پسندد انجام بدهد و آنچه را خدا نهی کرده، ترک کند.
امام در ادامه فرمود: اولین درجه تقوا همین است.

Pasdasht

حق خدا را رعایت نمی‌کنیم که حق خلق خدا را نیز رعایت نمی‌کنیم.
در انتخاب شریک و همسر، ابتدا ایمان را در نظر بگیرید. شریک خوب کسی است که از خدا بترسد. چنین کسی ظلم نمی‌کند، ناسزا نمی‌گوید و حق دیگران را ضایع نمی‌کند.
یک مورد سراغ نداریم که آسیبی به وجود بیاید و منشأ آن یک مؤمن واقعی باشد. بله شاید در یک مقطعی آدم خوبی بوده اما زمانی که شیطان او را از ایمان فاصله داد دیگر مؤمن نیست. محال است مؤمن واقعی باشد و تخلف کند.

Ezdevaj-va-Eghtesad

خداوند می‌فرماید: جوانان بی‌همسر و دختران بی‌شوهر تشکیل زندگی بدهند و از مشکلات اقتصادی نهراسند. اگر نیازمند باشند ما از فضل خود آن‌ها را بی‌نیاز خواهیم کرد.
آیا یک نفر را سراغ دارید که بگوید خدایا برای تو و با معیارهایی که تو می‌پسندی زندگی را آغاز می‌کنم و در این زندگی مانده باشد و خدا او را اداره نکرده باشد؟
«رَزَقَکُم مِنَ الطَّیِّباتِ» خدا می‌فرماید: اگر برای من زندگی را شروع کردید از طیبات به شما رزق می‌دهم. به باطل ایمان می آورید و نعمت خدا را کفران می کنید.
ما که راه سلامت زندگی را برای شما معین کردیم. چرا دنبال باطل می‌روید؟ چرا دنبال روابط نامشروع می‌روید؟ چرا حرام‌خوری را شیوه کار خود قرار می‌دهید؟ ما که حلال‌خوری را تعریف کردیم. در این مسیر بیایید و ما برکت می‌دهیم.

Faramosh

لقمان حکیم به پسرش می‌گوید: فرزندم! دو چیز را اصلاً فراموش نکن! و دو چیز را فراموش بکن!
اول خدا را و دوم مردن را فراموش نکن! خداباوری، انسان را مدیریت می‌کند.
بدی‌های مردم را به خودت از یاد ببر؛ زیرا اگر فراموش نکردید حس کینه و انتقام و تنفر در انسان ایجاد می‌شود.
خوبی‌های خودت را به مردم از یاد ببر! تا کارت مخلصانه باشد.
ما متأسفانه برعکس عمل می‌کنیم.

Bazii

امام صادق (ع) در مسجدالحرام بودند. ابابصیر به حضرت عرض کرد: «ما اکثر الحجیج»؛ امسال حاجی زیاد آمده است.
امام فرمودند: بگو «ما اکثر الضجیج و اقل الحجیج»؛ سروصدا زیاد است و حاجی کم است.
بعد فرمودند: بین انگشتان من را ببین.
ابابصیر دید گله‌های حیوانات وحشی و اهلی دور کعبه می‌چرخند، لابلای آن‌ها نیز معدود آدم‌هایی با لباس احرام هستند.
اگر عبادت کنیم و نتوانیم بر خود مسلط باشیم خودمان را بازی می‌دهیم.

Zanjir01

ایشان می فرمودند:‌ روزی سوار تاکسی شدم. کمی بعد جوانی نیز سوار تاکسی شد که دو تا از دکمه های یقه پیراهنش باز بود و زنجیر طلا دور گردنش پیدا بود.
سلام کردم و او هم پاسخ داد. پرسیدم: ازدواج هم کرده اید؟ گفت: با کدام پول؟ کسی به ما زن نمی دهد. گفتم: برایت دعا می کنم که خدا اسباب ازدواج را برایت فراهم کند و یک همسر شایسته صالحه جمیله مومنه متقی به تو عنایت کند. اینها را که گفتم خوشحال شد و تبسم کرد و خندید و گفت: ممنونیم از لطفتان.
سپس گفتم: وقتی خدا آن همسر را به تو داد این زنجیری را که در گردنت انداخته ای و استفاده آن برای مرد حرام است در بیاور و گردن خانمت بینداز.
تا این را گفتم خم شد و زنجیر را از گردن درآورد و با تبسم و تشکر گفت: «حاج آقا من نمی دانستم که استفاده از طلا برای مرد حرام است و از شما سپاسگذاری می کنم.»
قطعا کسانی که برای خدا کار می کنند خدا را در نظر می گیرند و در نهی از منکر ها هم سعی می کنند بهترین شیوه را انتخاب کنند.

Jamaat

گاهی اوقات مخصوصا ایام تابستان بعضی از دوستان و اصحاب مسجد، ایشان را به یک باغی دعوت می کردند. حاج آقا هنگام نماز ظهر، جماعت را همان جا برگزار میکردند اما برای اقامه نماز مغرب وعشاء تاکید داشتند خودشان را به مسجد برسانند. لذا دوساعت مانده به اذان،‌ آماده برگشتن می شدند و دم در می نشستند و کسی را نیز اجبار نمی کردند که ایشان را برساند. می‌گفتند: من را آن کسی که باید برساند می رساند .

طراحی و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری رسانه